بلاخره رسیدیمقدری طول کشیدومجبور شدیم مقداری غذابخوریم واندکی بخندیم وبخوابیماما بلاخره رسیدیمرسیدیم به نقطه ای که دیگرنیازنیستاندامها را یکی یکی به پزشک داد ورسید گرفترسیدیم به روزیکه ممکن است درخیابان چهره ای آشناببینیبعدکه دقیق میشویچندین عضو سابق خودت را میبینی که روی یکنفردیگر نصب شدهقدری شبیه خودت شدهاما انصافاً چقدرعضوهابیشتربه او می آیند توبلاخره رسیدیم به نقطه ای که میشود یکجا انسان را به بعدی واگذار کردچون دراین زمان دیگرنگهداری از پوست وگوشت و استخوان نیزلیاقت و شانس میخواهد و اجازه مردی که روبرویت نشستهعینک سیاه زده و سیگار میکشد واز فواید سبک شدن برایت میگویدمیگوید که حتی نبودن ازسبک بودن نیزبهتراستحالا بازجای شکرش باقیست که قراراست اندام هارا مرد روبرو ببرداین روزها گاهی پیش می آید کهمردی چند کشور آنورتراجازه نمیدهد که تو تاروز آخرصاحب گوشت و استخوان خودت بمانیقدری طول کشیداما بلاخره رسیدیمحتی میتوانیم همه باهم دریک لحظه پیدا شویمفقط کافیست دنیا یک
ترمز کوچک سریکی از کوچه های
قدیمی شهر بزند..... نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۱ساعت 0:51 توسط رضا پیر حیاتی| به نام کوچک فرزندانم...
ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 19:47